محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1466
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و اسير مىشوى ، اگر اين دين را يارى كرده بودى خدايت رفعت داده بود . » عمرو گفت : « ديگر تكرار نمىكنم » آنگاه ابو بكر ، عمرو را با قيس سوى قبايلشان پس فرستاد . مستنير گويد : « مهاجر از عجيب روان شد و در صنعا مقر گرفت و بگفت تا فراريان قبايل را تعقيب كنند و هر كه را به دست آوردند كشتند و ياغيان را نبخشيد و توبهء كسانى را كه ياغى نشده بودند و پشيمانى كرده بودند پذيرفت و در اين باب از روى اعمالى كه كسان كرده بودند و انتظار مىرفت بعد انجام دهند ، عمل شد . مهاجر ورود خويش را به صنعا و دنبالهء آن را به ابو بكر نوشت . سخن از ارتداد مردم حضر موت كثير بن صلت گويد : وقتى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم در گذشت عامل وى بر حضر موت زياد بن لبيد بياضى بود و عامل سكاسك و سكون عكاشة بن محصن بود و عامل كنده مهاجر بود كه در مدينه بود و تا هنگام وفات پيمبر به محل نرفته بود و ابو بكر وى را روانه كرد كه با مرتدان يمن بجنگد و پس از آن به قلمرو عمل خويش رود . عطاء بن فلان مخزومى گويد : مهاجر بن ابى اميه از سفر تبوك وامانده بود و پيمبر هنگام بازگشت از تبوك از او دلگير بود و يك روز كه ام سلمه سر پيمبر صلى - الله عليه و سلم را شست و شو مىداد به دو گفت : « وقتى تو از برادر من دلگيرى چيزى به كار من نمىخورد » . و چون از پيمبر رقت و ملايمت ديد به خادم خويش اشاره كرد كه مهاجر را بخواند و او چندان در بارهء عذر خويش سخن گفت كه پيمبر عذر وى را پذيرفت و از او خشنود شد و سالارى كنده را به دو داد . اما مهاجر بيمار شد و نتوانست به محل ورود و به زياد نوشت كه كار وى را